
> اخبار اقتصادی هفته گذشته، جلسه اول دادگاه مردی که بیش از 30 سال در بازار تهران به دادوستد ارز و سکه و طل."/> > اخبار اقتصادی هفته گذشته، جلسه اول دادگاه مردی که بیش از 30 سال در بازار تهران به دادوستد ارز و سکه و طل."/> > اخبار اقتصادی هفته گذشته، جلسه اول دادگاه مردی که بیش از 30 سال در بازار تهران به دادوستد ارز و سکه و طل"/>
شرح مفصل آنچه وحید مظلومین در سال های گذشته در بازار ایران انجام داده بود در کیفرخواست او نوشته و منتشر شده است، اما یافتن سرنخ های تازه ای از او و آنچه بازاریان درباره اش می گویند مرا به خیابان ونک کشاند؛ جایی که او در سال های اخیر و پس از بازنشستگی در بازار ارز و ورود به بازار طلا و جواهر، امپراتوری اقتصادی اش را مدیریت می کرد.
محبوب مرموز
در خیابان ونک پاساژ کوچکی وجود دارد که کاسبانش مظلومین را به شکل دیگری می شناسند. او اینجا آن قدر محبوب است که هر سؤالی درباره او، با تأسفی آشکار در چهره پاسخ دهندگان همراه است و بسیاری از مغازه داران این راسته، هنوز هم هنگام صحبت درباره او پیشوند <<آقا>> را به نام او اضافه می کنند.
درباره پسرش که حالا به گفته دادستانتهرانمتواری است می پرسم. می گوید: <<محمدرضا پسر خوبی بود. استعدادش به پدرش رفته بود، ولی فراری نبود. آن روز که پدرش را بردند همین جا بود. اگر فراری بود که خب او را هم می توانستند همین جا بگیرند و ببرند. بعدش هم همین جا بود. روزی هم که آمدند اینجا و در را جوش دادند هم همین جا بود. اینها همش تهمت است>>. علت دادن لقب <<ملا>> به مظلومین را می پرسم. می گوید: <<به سن من و شما نمی رسد. باید از قدیمی ها بپرسید، شاید بدانند>>. هیچ کس در اینجا نمی داند لقب ملا از کجا آمده. یکی از مغازه داران می گوید: <<اصلا این سؤال بی معنی است. شما خبرنگارها فقط می خواهید حاشیه درست کنید>>. یکی از مغازه داران اما پیشنهاد بهتری دارد. او می گوید: <<وقتی او به اینجا آمد این لقب را داشت. برو سبزه میدان شاید آنها بدانند>>.
ملاعمر در بازار
در سبزه میدان روایت ها از مظلومین متفاوت تر است. برخی او را نمی شناسند و آنها هم که می شناسند به دو دسته کلی تقسیم می شوند؛ آنها که از او برائت می جویند و او را اخلالگر می دانند و آنها که از او به نیکی یاد می کنند و همان روایت ونک نشینان را از خوبی های او تکرار می کنند. آنها که او را اخلالگر می دانند اغلب به روحیه سلطه گرش در بازار اشاره می کنند.
یکی از آنها می گوید: <<قبلا که اینجا بود، نفس بازار دستش بود. بعد از دستگیری آخرش کلا رفت سمت طلا. پسرش کارهایی می کرد؛ اما خودش فاصله گرفته بود. کلا سعی همه این بود که جلوی راهش نباشند؛ چون له می کرد و رد می شد>>.
می پرسم منظور از له کردن چیست؟
ادامه سؤالاتم هم با همین شوخی ها همراه است. نمی توانم بفهمم که چقدر از روایتش درباره معاملات مظلومین پیش از 11 سپتامبر حقیقت دارد؛ اما روایت او بیشتر از حدی که بتواند ساخته ذهن مغازه داری برای شوخی کردن باشد، واقعی به نظر می رسد. اینکه معاملات مظلومین در آن سال ها اتفاق افتاده یا او از قدرت پیشگویی برخوردار بوده یا از رانت اطلاعاتی خاصی بهره می برده، نیز هنوز در این جای تاریخ که ما ایستاده ایم، سنجیدنی نیست. با این حال این حقیقت که مظلومین بارها و بارها در طول این سال ها به کمک اطلاعات دست اولش از حلقه های تصمیم گیری، جلسات تصمیم سازی اقتصادی و پیش نویس بخش نامه های هنوز ابلاغ نشده، از بازیگران دیگر بازار چند قدم جلوتر بوده، انکار ناپذیر است.
روابطی که به قول نماینده دادستان در دادگاه اول مظلومین، به او کمک می کرده تا برای کسب سود بیشتر آن طور که دوست دارد، مهره هایش را در بازار حرکت دهد و از آب گل آلود ماهی بگیرد.
برچسب:
نویسنده: مبین حسینیان