می گویــنــد : نویسنده ها << سیــــــگار >> می کشند...!
<< نــفــــس های تـــو >> را انتخــاب می کنم ...
چه حرف ها که درونم نگفته می ماند
خوشا به حال شماها که شاعری بلدید
فقط با شوق میخوانی، تو از دردم چه میدانی؟!
تو جان میگیری از شعری که من را بارها کشته ...
من یقین دارم همین جا در همین دنیا شبی
آه این هرشب نخوابیدن ها بگیرد دامنت
سختیهای ما مثل پیله اند وجودشان برای تکامل لازم است.
عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر است
بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است
توی قر آن خوانده ام... یعقوب یادم داده است:
دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است
متن خوب و زیبا برای کپشن اینستاگرام
اگر از بهر کبوتر قفسی تنگ نبود
ﻣﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﻋﻘﺐ ﺗﺎﻛﺴﻲ ﻛﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮﻱ ﺳﺮﺭﺳﻴﺪﺵ ﭼﻴﺰﻱ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻣﻲﻛﺮﺩ،ﺳﺮﺭﺳﻴﺪﺵ ﺭﺍ ﺑﺴﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: rlm;
<<ﻫﺮﭼﻲ ﻣﻲﺩﻭﻭﻳﻴﻢ، ﺑﺎﺯﻡ ﻋﻘﺒﻴﻢ.>>
<<ﻫﻤﺶ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻣﻲﺩﻭﻭﻳﻴﻢ، ﺑﺎﺯﻡ ﻫﻴﭽﻲ.rlm;>>
بهت میگم میدونی قشنگ ترین عکسی که ازت دیدم، کدومه؟
بعد لابد منتظری یکی از اون پرتره های جذابت که عکاس ازت گرفته رو برات بفرستم!
ولی من اولین سلفی ِ تار و تاریکی که باهم گرفتیم و میفرستم برات و میگم این قشنگ ترین عکسته!
بهم میگی عه من تاحالا تو این عکس فقط حواسم به تو بود!
حالا تو خودت اصن دقت کردی لبخندت تو همین سلفیه قشنگ ترین لبخندِ زندگیته؟
من خیلی وقته از زندگیم هیچی نمیخوام!
برچسب:
نویسنده: مبین حسینیان